نوشته‌هایی با برچسب "اشعار روز"

اشعار روز عاشورا (2) اشعار روز عاشورا (2)

چون خودی را در رهم کردی رها. تو مرا خون، من ترایم خونبها. هرچه بودت، داده ایی اندر رهم. در رهت من هر چه دارم می دهم. شاه گفت ای محرم اسرار ما. محرم اسرار ما از یار ما. گرچه تو محرم به صاحبخانه ایی. لیک تا اندازه ای بیگانه ایی. آنکه از پیشش سلام آورده ایی. وآنکه از نزدش پیام آورده ایی. بی حجاب اینک هم آغوش منست. بی تو رازش جمله درگوش منست. از میان رفت آن منی و آن تویی. شد یکی مقصود و بیرون شد دویی. گر تو هم بیرون روی نیکوترست. زآنکه غیرت آتش این شه پرست. جبرئیلا رفتنت زینجا نکوست. پرده کم شو در میان ما و دوست. رنجش طبع مرا مایل مشو. در میان ما و

اشعار روز عرفه (2) اشعار روز عرفه (2)

شعر روز عرفه. امروز به کوی تو گرفتار زیاد است. مثل من شرمنده گنهکار زیاد است. اما کرم توست که بسیار زیاد است. بخشندگی ات حضرت ستار زیاد است. در کوی وفا شاه و گدا فرق ندارند. وقت کرم تو فقرا فرق ندارند. خواندی تو دگر بار به کویت همگان را. هرکس که به سرمایه ی خود دیده زیان را. یا داده ز کف فرصت ماه رمضان را. با خویش بیارد دل و جان نگران را. گفتی که گناه دل پر آه ببخشی. امروز به اندازه ی یک ماه ببخشی. بعد از رمضان رشته ی خود با تو بریدم. من هرچه کشیدم فقط از خویش کشیدم. روز عرفه آمد و شد تازه امیدم. آغوش گشودی که به سوی تو دویدم. من آمده ام باز تو

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه