رضا کیانیان: برادریم را ثابت کردم، چرا نظارت شوم؟

رضا کیانیان: برادریم را ثابت کردم، چرا نظارت شوم؟



اخبار,اخبار فرهنگی ,رضا کیانیان

رضا کیانیان بر لزوم حمایت از جوان ها تاکید کرد تا بتوانند بدنه سینمای ایران را تشکیل دهند. او گفت: کلی شورا وجود دارد و پول خرج می‌کنند که ما را کنترل کنند!ما ایرانی بودیم و هستیم! ما کشورمان را دوست داریم، رای هم داده‌ایم و یک شهروند هستیم، پس چرا باید به ما مشکوک باشند.

به گزارش ایسکانیوزبه نقل از هنر وتجربه، رضا کیانیان در مورد حمایت خود از گروه «هنرو تجربه» گفت: من با سینمای دولتی مخالف هستم، اما با هنرو تجربه موافقم و می‎گویم دست شما درد نکند و کارهای هنرو تجربه خوب است، این حمایت از سینماگر جوان خوب است. اتفاقا این همان کاری است که دولت باید انجام دهد؛ یعنی حمایت کند که توفان‎ها‎، آتش سوزی‎ها‎ و سیل و … سینما را نابود نکند اما ماجرای حمایت با نظارت فرق دارد.

و این خط‌کشی باید مشخص باشد.
بله. چرا که دولت با پول مالیات ما زندگی می‎کند و این پول باید خرج زندگی مردم شود نه خرج قدرت گرفتن دولت. پس وقتی این پول خرج قدرت گرفتن دولت می‎شود،دیگر مردم دوست ندارند مالیات بدهند.

چون تاثیری روی زندگیشان ندارد.
و تاثیر روی زندگی مدیران دولتی دارد، پس چرا باید مالیات بدهند. اما اگر این تاثیر را ببینند، مثلا سینماگرها این تاثیر را به عینه روی سینما ببینند، صددرصد و با جان و دل مالیات می‎دهند و دوست ندارند، مالیاتشان هم کم شود. خود من اگر بفهمم این پول به سینما می‎آید، مشکلی با مالیات ندارم، تمام صنف‎ها‎ی جامعه هم همین طور. ولی وقتی سینما دولتی می‎شود، دولت ریشه‎ها‎ی خودش را گسترده و محکم می‎کند. برای نمونه طی همین دهه گذشته، کلی پول در سینما خرج سازمان تازه تاسیسی به نام سازمان سینمایی شد و سرمایه ها را به سمت کارهای دولتی بردند و یا خرید آثار مستقل که در انبار نگهداری کنند! اما نتیجه‌اش چه بود، کارگردان‌های اصلی ما کنار گذاشته شدند و به جایش از‎ ها‎لیوود یک به اصطلاح کارگردان را آوردند که فیلم «لاله» را بسازد که همه ما او را به خوبی می‎شناسیم. واقعا سینمای ما آنقدر بدبخت است که باید کارگردانی را از خارج بیاوریم تا فیلمی‎را برایمان بسازد. آن‎ها بدنه و اصل سینمای ما را از بین بردند و به جایش فیلم فاخر ساختند.

و مشکل ساختن فیلم فاخر چیست.
فیلم فاخر یعنی این که ما وارد بازی سینمای‎ها‎لیوود و آمریکا بشویم. یک زمانی سینمای مستقل در کشورهایی چون فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و اروپای شرقی که سینمای درجه یکی داشتند، رواج و رونق داشت. یک زمانی کارگردان‎ها‎ی لهستانی سرآمد این سینما بودند اما همه این‎ها‎ از بین رفتند چرا؟ در مورد اروپای شرقی مشکلات فروپاشی شوروی به آن‎ها‎ هم تسری پیدا کرد اما کشورهای اروپای غربی چرا دچار اضمحلال شدند.چون غول سرمایه آمریکا با خریدن استودیوها و سالن‎ها‎ی سینما و نمایش فیلم‎ها‎ی ‎ها‎لیوودی، سینمای آن‎ها‎ را نابود کرد. حالا اگر کسی بخواهد در این کشورها فیلم بسازد، ناچار است فیلم آمریکایی بسازد.

 

اما یک‌جا در جهان بود که به هزار دلیل فیلم آمریکایی نمی‎ساخت و آن هم ایران بود. ولی متاسفانه در دهه گذشته کاری کردند که این سینما مهجور شود و به جایش می‎خواستند فیلم فاخر بسازند تا روی‎ها‎لیوود را کم کنند، چون خیلی کودکانه فکر می‎کردند، سینمای آمریکا فقط با سرمایه می‎چرخد.اما نمی‎دانستند، سینمای آمریکا در این همه سال، تولید فکر و اندیشه کرده و آن اندیشه و تکنیک است که فیلم را می‎سازد و سرمایه را به وجود می‎آورد. در نتیجه می‎خواستند سینماگران ایرانی با بودجه‎ها‎ی‎ ها‎لیوودی فیلم بسازند. حالا واقعا کدام یک از این فیلم‎ها‎ فروش کردند و مردم آن‎ها‎ را تماشا کردند. متاسفانه با این روش، در بازی شرکت کردیم که آخرش برای ما باخت بود و برای سینمای آمریکا برد و این یعنی ما سینمای متفاوت خودمان را دو دستی تحویل امریکا می‎دهیم.در صورتی که پیشقراول‌ترین صنفی که طی تمام این سال‎ها‎، پرچمی‎را در برابر پرچم امریکا بلند کرده بود، سینمای ایران بود. پس وقتی این سینما را نابود می‎کنیم، آن پرچم را هم پایین می‎کشیم.

البته حضور سینمای ایران در جشنواره‎ها‎ی جهانی هم مخالفان جدی دارد.
واقعا فکر می‎کنید چرا اروپایی‌ها سینمای ایران را تحویل می‎گرفتند،فقط به دلیل نوستالژی سینمایی که از دست داده‌بودند. چون سینمای آن‎ها‎ که در برابر سینمای آمریکا شخصیت داشت، از بین رفته و حالا تنها سینمایی که چنین شخصیت مستقلی دارد، سینمای ایران است و آن‎ها‎ به همین خاطر سینمای ایران را حلوا حلوا می‎کردند. طی این سال‎ها‎ چند میلیون کلمه مثبت در مورد جمهوری اسلامی‎ ایران و فیلم‎ها‎ی ما در رسانه‎ها‎ی سراسر دنیا گفته و نوشته شد.

 

خب چرا این‎ها‎ را نمی‎بینند و فقط به قول خودشان سیاه نمایی این فیلم‎ها‎ را می‎بینند و این یعنی این که اصلا سیاهی وجود ندارد و ما سیاه را می‎نمایانیم. در حالی که به جای پاک کردن صورت مساله، باید این سیاهی‎ها‎ را که ما به شما نشان می‎دهیم، پاک کنید. در عین حال تمام فیلم‎ها‎یی که می‎گویند سیاه نمایی می‎کنند، آخرش پر از امید است و این امید مشخصه سینمای ایران است. برای مثال تمام فیلم‎ها‎ی آقای کیارستمی،‎ انتهایش امید است، البته در این میان هستند، عده‌ای که فکر می‎کنند اگر پایشان را جای پای کیارستمی‎ بگذارند، جشنواره‎ها‎ تحویلشان می‎گیرند و برای همین فیلم تقلبی می‌سازند، این‎ها‎ سطح فیلم را می‌بینند، نه عمق فیلم را، برای همین هم فیلم‎ها‎ی مزخرفی می‎سازند و بعد هم اسمی‎ از آن‎ها‎ نمی‎ماند و خیلی زود هم تمام می‎شوند ولی کیارستمی‎هم چنان هست و مورد احترام بزرگان بوده و خواهد‌ماند.

از طرفی در صحبت‎ها‎یتان اشاره کردید به تقویت سینمای دولتی طی دهه گذشته و به آن اعتراض داشتید. از طرف دیگر طرفدار حمایت دولت از گروه هنر و تجربه هستید
در دهه گذشته راه دیگری که برای تقویت سینمای دولتی پرهزینه داشتند، تبدیل معاونت سینمایی به سازمان سینمایی بود،تا بتوانند بودجه بیشتری جذب کنند و نظارت بیشتری داشته باشند؛ نمی‎فهمم چرا در دولت آقای روحانی این سازمانی سینمایی هنوز پابرجاست.در صورتی که سیاستی که ما به آن رای دادیم، در جهت کمتر دولتی کردن سینماست. اگر من از سینمای هنر و تجربه دفاع می‎کنم،به خاطر این است که وظیفه دولت همین حمایت است،و بقیه کار را خودمان بلد هستیم…..

برادری‌تان را هم که هزاران بار ثابت کرده‎اید
کلا ثابت کرده‎ایم؛ پس چرا من باید نظارت بشوم. حالا واقعا این همه شورا به چه درد می‎خورد، شورای تصویب فیلم نامه، شورای پروانه ساخت، شورای اکران و… همه هم در تناقض با یکدیگر هستند. وقتی پروانه ساختی صادر می‎شود، یعنی این‎که من می‎توانم فیلمم را بسازم و بعد هم اکران ‎بشود.پس چرا دوباره شورای دیگری باید اکران فیلم را تایید کند، چون به من اعتماد ندارند و گمان می‎کنند که حتما در طول ساخت یک کلک‎ها‎یی زده‌ام. مبنای این شوراها عدم اعتماد به سینماگر است که مبادا پایش را کج بگذارد.با ما مثل غریبه‌ها رفتار می کنند.کلی شورا وجود دارد و پول خرج می‌کنند که ما را کنترل کنند!ما ایرانی بودیم و هستیم! ما کشورمان را دوست داریم، رای هم داده‌ایم و یک شهروند هستیم، پس چرا باید به ما مشکوک باشند. دوباره تکرار می‎کنم، تنها پرچمی‎که طی این سال‎ها‎ در برابر آمریکا افراشته بود، پرچم سینمای ایران بود که ما سینماگران آن‌را افراشته کردیم.

 

متاسفانه این پرچم طی دهه گذشته نیمه افراشته شد و کم کم صندلی سینمای ایران را در این جشنواره‎ها‎، کشورهایی اشغال کرده و می‎کنند که اتفاقا از روی دست ما فیلم می‎سازند و اگر فیلم‎ها‎یشان را ببینید، بسیار شبیه فیلم‎ها‎یی دهه شصت و هفتاد سینمای ایران است. از دست دادن این جایگاه، نتیجه سینمای دولتی است. بعد هم علت وجودی قوه قضاییه مگر این نیست که اگر ما جرم کردیم، با ما برخورد کند،چرا وظیفه یک قوه دیگر را شوراهای وزارت ارشاد انجام می‌دهند. برای نمونه در مورد همین فیلم «قصه‎ها‎» که الان هم اکران شده، می‎گویند این فیلم خط قرمز را شکسته است.

 

خب اگر چنین کاری کرده، می‎شود به قوه قضاییه شکایت کرد. قوه قضاییه می‎تواند راحت‌تر و مستقیم‌تر در این مورد جواب بدهد تا کسانی که جوسازی می‎کنند. چرا زمان انتخابات سینماگران خیلی آدم‎ها‎ی مهمی ‎می‎شوند ولی بعد با نظارت‎ها‎ی مختلف می‎خواهند جلوی خیانت‎ها‎ی ما را بگیرند، اساسا کدام خیانت. در واقع این همه بودجه صرف شوراهای مختلف می‎شود، در حالی که می‎توان این هزینه‎ها‎ را در جایی که لازم است و باید خرج کرد. حتی به نظر من معاونت سینمایی هم باید کوچک‌تراز قبل بشود.

در این بین واقعا سینمای ایران الان در شرایطی هست که بتواند روی پای خودش بیاستد.‎
بله کاملا آمادگی دارد. در مرحله اول باید بحث نظارت را از سینما بردارند چون همه ما می‎دانیم در چه کشوری زندگی می‎کنیم و باید چه نکات و مساله‎ها‎یی را رعایت کنیم. می‎توانند این روش را در یک بازه زمانی چهار ساله امتحان کنند.بعد بررسی کنند آیا حرف بدی زده می‌شود یا این که فرهنگ بهتر و بیشتری تولید می‎شود و نشاط مردم هم بیشتر می‎شود و حال مردم خوب می‎شود. اگر حال مردم خوب شود، تولید بالا می‎رود، صنعت گسترش پیدا می‎کند و این ما سینماگران هستیم که بلدیم حال مردم را خوب کنیم و ما بلدیم چگونه سرمایه را به سینما بیاوریم.


یعنی در این شرایط شما می‎توانید بخش خصوصی را ترغیب به سرمایه‌گذاری در سینما بکنید؟
در شرایط فعلی بخش خصوصی وقتی وارد سینما می‎شود از ما می‎پرسد خب اگر سرمایه‎گذاری کردم، شاید این فیلم به دلایلی اکران نشود، می‎گوییم بله ممکن است. در حالی که ما باید آنقدر مطمئن باشیم که بگوییم نه این فیلم مخالف هیچ کدام از قوانین جمهوری اسلامی ‎نیست و به همین دلیل مطمئن هستیم، اکران می‎شود. بنابراین اگر این اطمینان برای بخش خصوصی و ما به وجود بیاید، خودمان سالن سینما هم درست می‎کنیم . اگر به ما اجازه دهند کاری می‎کنیم که در تمام برج‎های مسکونی‎ سالن سینما درست شود، در تمام شهرک‎ها‎یی که بعضی از آن‎ها‎ جمعیتش از برخی شهرهای ما بیشتر است، چند سالن سینما ساخته شود. به من اجازه دهند با جذب سرمایه بخش خصوصی، سینما می‎سازم. به شرطی که امنیت سرمایه را تامین کنند و همان جور که قانون از یک بقالی به نحوی حمایت می‎کند که در کنارش صدتا بقالی دیگر هم درست می‎شود، از این سینماها هم حمایت کند تا هر شخصی نتواند از نحوه فعالیت آن ایراد بگیرد و مشکل ساز شود. ایران را پر از سینما می‎کنیم به شرط امنیت و اعتماد.

می‌دانم در این مورد حرف‌های بسیاری هنوز وجود دارد اما می‌خواهم دوباره شما را برگردانم به مسیر سینمای هنر و تجربه…
در واقع باید به کارگردان‌های این فیلم‌ها این گونه نگاه کنیم که یکی پیداشده امکانات به دست آورده و می‎خواهد کار بکند، خوب چرا نباید چنین فرصتی به او بدهیم. شاید این کار خوب باشد، شاید هم نباشد. اگر نبود چیزی از دست ندادیم، اگر هم شد که خوب یک تجربه جدید به سینمای ما اضافه شده‌است. ببین من در دبیرستان تعدادی از درس‎ها‎ را بیست می‎گرفتم و تعدادی را هم که دوست نداشتم، نمی‎خواندم و تقلب می‎کردم. همه هم این را می‎دانستند و حتی دبیرها سر تقلب‎ها‎ی من شرط بندی می‎کردند. حالا چرا تقلب می‎کردم، چون استدلالم این بود که این درس‎ها‎ را بلد نیستم اگر تقلبم گرفت که قبول می‎شوم اگر هم نشد چیزی از دست نداده‌ام. حال در مورد فیلم‎ها‎ی تجربه گرا هم ما چیزی از دست نمی‎دهیم ولی شاید یک چیزی به دست بیاوریم، پس در را نبندیم. به ویژه در این روزها که ابزار خیلی مهم نیست و با همه چیز می‎توان فیلم ساخت. چون اگر باید و نباید بگذاریم، دیگر به این تجربه‎ها‎ی تازه نمی‎رسیم.

در تعدادی از فیلم‌هایی که در طیف تجربه‌گرا قرار می‌گیرند، حضور چهره‌های حرفه‌ای سینما را می‌بینیم مثل همین پنج تا پنج، اساسا لزومی‎دارد که این فیلم‎ها‎ به سراغ چهره‎ها‎ و حرفه‌ای‎ها‎ی شناخته شده سینما به‌خصوص بازیگران چهره بروند…
بعضی وقت‎ها‎ دانشجوها یا آن‎ها‎یی که می‎خواهند فیلم کوتاه بسازند وقتی سراغ من یا یک فیلم‌برداری حرفه‌ای می‎روند به آن‎ها‎ می‎گویم اگردر فیلمت بازی کنم همه من را می‎بینند و کسی تو را نمی‎بیند و هرکار خوبی هم کرده باشی، می‎گویند خودش نکرده کیانیان به او گفته، در حالی که فقط باید در فیلم تو را ببینند تا بفهمند که چقدر بلد هستی. سینما بلد بودن بخصوص این روزها و با این ابزارهای مختلف و متفاوت و در دسترس، به حضور بازیگر و فیلم‌برداری حرفه‌ای نیست، پس این جوان‎ها اول باید ثابت کنند که سینماگر هستند.در واقع هر کس باید سرجای خودش باشد. برای مثال فیلم «پرویز» که همه هم آن را پسندیدند و جایزه هم گرفت مگر از ما استفاده کرد و یا فیلم «مردی که اسب شد». در مورد پنج تا پنج هم واقعا نمی‎شد این نقش را به بازیگر غیرحرفه‌ای سپرد، چون یک ظرایفی داشت که اگر بازیگر غیرحرفه‌ای بود زمان زیادی باید برای درآمدن آن ظرایف گذاشته می‎شد. این را هم بگویم که اتفاقا وقتی در چنین فیلم‌هایی ‎یک بازیگر آشنا، حضوردارد، خود شما با من مصاحبه می‎کنی، در حالی که باید با کارگردان و فیلم‎نامه‎نویس و این جوان‎ها‎ مصاحبه کنید، چون آن‎ها‎ حرف تازه دا��ند.

باور کنید با آن‎ها‎ هم گفت‎وگو کرده‌ایم…
می‎دانم….حالا این گروه از فیلم‌سازان، باید از من به عنوان مشاور استفاده کنند، من که سرم درد می‎کند برای این کارها و حاضرم تمام تجربیاتم را در اختیارشان بگذارم. مثلا شهرام مکری هیچ وقت از بازیگر چهره استفاده نکرد. فیلمش هم فیلم مهمی است و همین خوب است.


و بازیگری در این فیلم‌های تجربه‌گرا چه ویژگی دارد، اصلا می‌شود این تفکیک را در مقوله بازیگری هم قائل شد….
بازیگری بازیگری است چه تئاتر چه سینما چه فیلم مهرجویی و چه فیلم کیارستمی. سال گذشته سردبیر افتخاری یکی از شماره های مجله فیلم بودم که درباره بازیگری بود. با تعدادی از کارگردان‌ها گفت‌و گوکردیم و یک تعداد هم برایمان یادداشت نوشتند. یکی از آن‎ها‎ اصغر فرهادی بود که مثل مینیاتوریست روی جزییات بازیگری کار می‎کند و یکی هم شهرام مکری بود که می‎گوید من اصلا نمی‎فهمم بازیگری چیست،فقط فضا را درست می‎کنم و آدم‎ها‎یی را انتخاب می‎کنم که این فضا را برای من می‎سازند.

 

برای همین می گویم بازیگری، بازیگری است. مثلا در همین فیلم پرویز، ببین چقدر خوب از لوون هفتوان استفاده شده، ایشان بازیگر گزیده‌کار بودند در پرویز حضور خوب و بسیار موثری دارند دارد و این کشف و تشخیص مجیدبرزگر است که یک بازیگر کمتر دیده شده ‎را انتخاب کرده که حضور خوبی دارد و با این کار، چنین آدمی‎ را به سینمای ما معرفی شده است. یا در همین ماهی و گربه، شهرام مکری تعدادی جوان را انتخاب کرد که الان آن‎ها‎ دارند در سینمای ما بازی می کنند . در واقع با این فیلم‎ها‎ یک عالمه نیرو به سینمای ما اضافه می‎شود. یا در همین فیلم پنج تا پنج، آقای لنگرودی قبل از این فیلم هم تجربه بازی داشت اما بعد از این فیلم هم دوباره فیلم بازی کرد.

 

بنابراین یکی از کارهای این سینما، این است که چیزی را از سینما نمی‎گیرد بلکه به آن اضافه می‎کند و این خوب است. در این میان ما یکسری تماشاگر تجربه‌گرا هم داریم که اکثرا جوان هستند و دوست دارند دریچه‎ها‎ی جدیدی که به روی این سینما باز می‎شود را ببینند. پس از هر طرف نگاه کنید، هنر و تجربه به نفع سینما است.

اخبار فرهنگی - ایسکانیوز

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه