شعر وداع با ماه رمضان. آرزوی آمدنت داشتم. بذر وصال تو به دل کاشتم. آمدی ومرغ دلم پر گرفت. سوی خدا رفتنش از سر گرفت. آمدی وباب سما باز شد. بازی عشق همه آغاز شد. ماه خدا بودی ورخشان شدی. نور به تا ریکی هر جان شدی. ای رمضان ای مه خاص خدا. سخت بود ازتو بمانم جدا. با تو کمی آدم دیگر شدم. شیفته ی رسم تو دلبر شدم. داده ام اندر تو دلم شستشو. یافته ام پیش خدا آبرو. یار شفیق همه ی صائمین. کرده مرا فکر نبودت غمین. گرکه شود مان به برم یار من. رفتن تو می شود آزار من. شد برکات تو همی شاملم. گر بروی باز هم ...

اشعار وداع با ماه رمضان (4)



مناجات وداع با ماه رمضان, شعر وداع با ماه رمضان

شعر وداع با ماه رمضان

 

آرزوی آمدنت داشتم

بذر وصال تو به دل کاشتم

 

آمدی ومرغ دلم پر گرفت

سوی خدا رفتنش از سر گرفت

 

آمدی وباب سما باز شد

بازی عشق همه آغاز شد

 

ماه خدا بودی ورخشان شدی

نور به تا ریکی هر جان شدی

 

ای رمضان ای مه خاص خدا

سخت بود ازتو بمانم جدا

 

با تو کمی آدم دیگر شدم

شیفته ی رسم تو دلبر شدم

 

داده ام اندر تو دلم شستشو

یافته ام پیش خدا آبرو

 

یار شفیق همه ی صائمین

کرده مرا فکر نبودت غمین

 

گرکه شود مان به برم یار من

رفتن تو می شود آزار من

 

شد برکات تو همی شاملم

گر بروی باز همان غافلم

 

ای زخدا برهمگان ارمغان

فکرمرا کرده وپیشم بمان

 

گر نبود چاره به هجران تو

ای رمضان جان من وجان تو

 

سال دگر باز تو راهم بده

ماه خدا،باز پناهم بده

شاعر:اسماعیل تقوایی

 

 وداع با ماه رمضان, اشعار وداع با ماه رمضان

اشعار وداع با ماه رمضان

 

ای عاشقان ماه خدا کم کم به پایان می رسد

با رفتنش بر مومنان هنگام حرمان می رسد

 

یکماه شور بندگی ماه جلای قلبها

ترک همه یاران کند دوران هجران می رسد

 

خوان الهی می شود برچیده از روی زمین

پایان برخورداری مهمان یزدان می رسد

 

یاد سحرهایش بخیر یاد نماز وروزه ها

هر روزه دا ی در وداع با چشم گریان می رسد

 

تا می توانی توشه گیر از ماه پر فیض خدا

یکسال دوری تو و این ماه ایمان می رسد

 

ای کاش فیض ماه حق در جان ما مانا شود

بینیم یکسال دگر این مه فروزان می رسد

 

یارب مدد کن تا که ما دور ازگنه باشیم چون

با رفتنش آزادی اصحاب شیطان می رسد

شاعر:اسماعیل تقوایی

 

مناجات وداع با ماه رمضان, شعر وداع با ماه رمضان

اشعار وداع با رمضان

 

خداحافظ ای ماه عشق وسجود

خداحافظ ای کیمیای وجود

 

خدا حافظ ای ماه سوز ودعا

مه خلسه ی ربنا ربنا

 

خداحافظ ای بهر قرآن بهار

مه بارش رحمت کردگار

 

خداحافظ ای ماه جوشن کبیر

مه افتتاح و دعای مجیر

 

خداحافظ ای ماه قرآن نزول

گ��اهان ما را دلیل افول

 

خداحافظ ای ماه کیف سحر

که پر فیض بودی ونیکوثمر

 

همه درکنارت صفا کرده ایم

به پیمان با حق وفا کرده ایم

 

خداحافظ ای نردبان عروج

زشهرت بود سخت،عزم خروج

 

دگرگون شده با تو احوال ما

زفیضت نکو گشته اقبال ما

 

خوشا روزه داران درگاه تو

خوشا رهروی رفته در راه تو

 

خداحافظ ای ماه راز ونیاز

وداعت بود برهمه جانگداز

 

دل روزه دارت شود تنگ،تنگ

فراقت شودجان ما را شرنگ

 

بخواهیم حق را که سال دگر

نماییم از کوی عشقت گذر

شاعر:اسماعیل تقوایی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه